روز ابــــری
هرگز از کسی که هميشه با من موافق بود چيزی ياد نگرفتم
|
خداحافظی گاهی، دلت بهانههایی میگیرد که خودت انگشت به دهان میمانی. . . گاهی، دلتنگیهایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت میکنی. . . گاهی، پشیمانی از کرده و ناکرده ات. . . گاهی، دلت نمیخواهد دیروز را به یاد بیاوری... انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که. . . گاهی، فقط دلت میخواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشهای، گوشهترین گوشهای که میشناسی، بنشینی و فقط نگاه کنی. . . گاهی، چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ میشود. . . گاهی، دلگیری، شاید از خودت، شاید. . . همیشه موقعه خداحافظی نطقم کور میشه؛ فقط میخوام از شما دوستایی که این مدت بهم سر زدید صمیمانه تشکر کنم و بگم توو این مدت اگه بی معرفتی ازم دیدین منو ببخشید خصوصا این اواخر که خیلی گرفتار بودم، مشغله ها و دغدغه های زندگی ماشینی امکان ادامه فعالیت توو این وب رو ازم سلب کرده, این دومین وب و آخرین وبم بود. روزی که شروع به نوشتن این وب کردم هوا ابـــری بود و امروزم که دارم خداحافظی میکنم صدای بارون رو میشنوم بازم از همه شما دوستای عزیزم که این مدت همراه من بودیم تشکر میکنم مواظب خودتون و دلاتون باشید روز های ابــــری رو هم دوست داشته باشین
استعفا بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیت های یک کودک هشت ساله را قبول می کنم! می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است… می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم… می خواهم زیر یک درخت بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم… می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم
و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم…
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد میگرفتم… وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم… می خواهم ایمان داشته باشم که هرچیزی ممکن است
و می خواهم که از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم…
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست
و همه راستگو و خوب هستند…
نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،
خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و …
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم…
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به عدالت،
به صلح،
به فرشتگان، به باران... و به . . .
این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما!
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم !
خدا که می دانست گلوله نمی دانست تفنگ نمی دانست شکارچی نمی دانست که پرنده داشت برای جوجه هایش غذا می برد... خدا که می دانست....!
راز دوستی های ماندگار فراموش نکنیم که : راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی. راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی. راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید. راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود. راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی. راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش. راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی. راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی. احساس خود را بیان کنند. ![]()
فاصله ذهن تا دهن از ذهن تا دهن فقط یک نقطه فاصله است تا ذهنت رو باز نکردی، دهنت رو باز نکن . . . پ.ن: چند ماه پيش كه بهار بود نوشتم امسال سال وب منه، چون تا اواخر خرداد ماه روزای ابری و باروني
زياد داشتيم، الانم كه ماه آخر تابستونه.... خدايا شكرت ![]()
اوقات فراغت پر کنی پر كردن اوقات فراغت در تابستان (ايران) اوقات فراغت را باید . . . الف- پر کرد ب- اول ایجاد و سپس پر کرد ج- گذاشت در کوزه و آبش را خورد د- سپرد دست مسئولین تا پرش کنند چون آنها بهتر از خود ما صلاحمان را میدانند برای پر کردن اوقات فراغت، کدام یک از سازمانهای زیر را پیشنهاد میدهید؟ الف- فقط و فقط و فقط و باز هم فقط سازمان صدا و سیما ب- سازمان ملی اوقات ملی فراغت ملی جوانان ملی ج- اوقات فراغت پر کنی حاجی و پسران د- سازمان رفاهی تفریحی سرگرمی خوشگذرانی شهرداری ه- سازمان سیا کدامیک از موارد زیر بهترین گزینه برای پر کردن اوقات فراغت است؟ الف- شن، آجر و سیمان ب- خاک ارّه و پوشال کولر ![]() ج- گاز هلیوم د- برفکهای تلویزیون ه- مطالعه نیازمندیهای روزنامه و- مطالعه دفترچه تلفن ز- مطالعه لغت نامه دهخدا ح- عاشق شدن و شکست عشقی خوردن ط- نشستن لب جوب ی- مترو سواری بیهدف ک- ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم ل- ترکاندن جوشهای صورت م- جراحی زیبایی ن- ساخت و ساز در 1000 متر زمین اهدایی از طرف دولت س- ازدواج ع- گرفتن گواهینامه پایه یک با شنیدن عبارت «اوقات فراغت» یاد چه چیزی میافتید؟ الف- کلاس زبان، کلاس شنا، کلاس نقاشی، کلاس فوتبال و ... ب- گزینه الف مردی سه ساعت وقت فراغت دارد، اگر هر سه ساعت را به این فکر کند که میخواهد چگونه اوقات فراغتش را پر کند، چند ساعت برایش وقت فراغت باقی میماند؟ الف- سوال اشتباه است ب-همه موارد
نترسيم کوچيکتر که بودیم ایمانمون بزرگتر بود، بادبادک میساختیم نمی ترسیدیم باد نباشه.
يکي بود يکي نبود يکي بود يکي نبود اين داستان زندگي ماست. هميشه همين بوده. يکي بود يکي نبود گويي در اذهان شرقي مان نمي گنجد با هم بودن، با هم ساختن براي بودن يکي، بايد ديگري نباشد هيچ قصه گويي نيست که داستانش اين گونه آغاز شود، که يکي بود، ديگري هم بود همه با هم بودند. و ما اسير اين قصه کهن، براي بودن يکي ، يکي را نيست مي کنيم . از دارايي ، از آبرو ، از هستي . انگار که بودنمان وابسته نبودن ديگريست. هيچ کس نميداند ، جز ما . هيچ کس نمي فهمد جز ما. و آن کس که نمي داند و نمي فهمد، ارزشي ندارد، حتي براي زيستن و اين هنري است که آن را خوب آموخته ايم: هنر نبودن ديگري
درسي از دريا کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود؛ روی ساحل نوشت: " دریا دزد است " مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ساحل نوشت: " دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی است " موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد و این پیام را به جا گذاشت: برداشت دیگران در مورد خود را در وسعت خویش حل کنیم...
قيمت ي روز زندگي چند؟
یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟ حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری چند اسکناس درشت بدی؟ پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟ ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمیگیرن! چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟ می ترسی برقش بگیرتت؟نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده. آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد! این جوری فقط می خواد بگه منم هستم فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتادلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟ ابرا رو می گم هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟ هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنهو به موجودات زمین می بخشه؟! ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟
برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟ بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟ چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟ چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟
تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟ قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.قیمت بلیتش هم دل تومنه!خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی بهدیوار اتاقت ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن
لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی : قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟! قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟
خیلی خنده داره نه؟ و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟ چی خیال کردی؟پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟ قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟ چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا وول می خوری!قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو
ارزش خود را از دست ندهيد یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟ دست ها بالا رفت.او گفت:من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم. او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟ باز هم دست ها بالا بودند.او جواب داد خوب. اگر این کار را کنم چه؟ او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد بعد آنها را برداشت و گفت: مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟ بازهم دستها بالا بودند سپس گفت: هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم شما هنوز هم آن ها را می خواستید چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید. اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم، مچاله می شویم اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد. شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید. سال روز درگذشت دكتر شريعتی خاکستر تو را باد سحرگاهان هرجا که برد، مردی ز خاک رویید.
پ.ن: يادش گرامي، روحش شاد
یادمان باشد که : یادمان باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است . یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است . یادمان باشد که: کار رهگذر عبور است ، گاهی بر می گردد ، گاهی نه . یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند . یادمان باشد که: با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک . یادمان باشد که: خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود . یادمان باشد که : پیش ترها چیز هایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند . یادمان باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . یادمان باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند . یادمان باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم . یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست! یادمان باشد که: من تنها نيستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم . یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها . یادمان باشد که: دلخوشي ها هیچکدام ماندگار نیستند . یادمان باشد که: آرزوهاي انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند . یادمان باشد که: فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی . یادمان باشد که: آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند . يادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران تعریف کنم . یادمان باشد که : زخم نيست آنچه درد می آورد ، عفونت است . یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را . یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .
جاييکه در آن خوش بيني بيش از هر جاي ديگر رواج و رونق دارد ، تيمارستان است
در بين تمامي مردم تنها عقل است که به عدالت تقسيم شده زيرا همه فکر ميکنند به اندازه کافي عاقلند
سکوت سکوت هرگز اشتباه نمیکند و هر چه طولانیتر باشد، بهتر قضاوت میکند سكوت بهترين تحقير است آتش خشم را با آب سكوت خاموش كن تلاش كن درست صحبت كن و گرنه عاقلانه سكوت كن وقتي پول حرف ميزند حقيقت سكوت ميكند هيچ چيز به اندازه سكوت و خاموشي باعث افزايش قدرت نيست زیباترین کلام در مقابل بی خردان سکوت است هر وقت در مورد احساست شک داری سکوت کن حقیقت واقعی در سکوت نهفته است در مشکلات سکوت کن شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد در عشق، سكوت بهتر از نطق و بيان، اداي مقصود مي كند گاهي سکوت بهترین تفسیر دوست داشتن است
در سكوت گوش فرا ده چون اگر دلت پر ازچيز هاي ديگر باشد نميتواني صداي آفريدگار را بشنوي
خدايا شكرت نبار بارون! زمين جاي قشنگي نيست؛ من از اهل زمينم و خوب ميدانم كه گل در عقد زنبور است اما پروانه را هم دوست مييدارد و سوداي بلبل دارد
پ.ن: امسال، سال وب منه؛ تا امروز كه سي ام ارديبهشت ماه، بيشتر روزها ابري و باروني بوده، الان كه اين پست رو ميذارم مثل فيلما داره بارون مياد، منم چند دقيقه اي زير باررون بودم و هنوز خشك نشدم
خدايا شكرت
چرا نسل ما کرم یخچال داره؟ چرا نسل ما کرم یخچال داره؟ در یخچال رو باز میکنه؛ مدتها روبروی اون می ایسته چیزی نمیخوره در یخچال رو می بنده
پ.ن: خودم توو اين زمينه از افراد فعال نسلم هستم
|
|